سيد علي اكبر قرشي
801
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
فتق : شكافتن . جدا كردن دو چيز متصّل : « فتق الشى ء : شقهّ » اين كلمه در « نهج » اكثرا دربارهء خلقت آسمانها و زمين آمده كه خدا آسمانها و زمين را كه مرتوق و درهم فرو رفته بودند فتق و از هم جدا و منفصل كرد و در قرآن كريم آمده : « أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ . . . » ( سورهء انبياء آيهء 30 ) چنان كه فرموده : « فتق ما بين السموات العلاء » خ 1 41 و نيز فرموده : « ففتقها سبع سموات بعد ارتتاقها » خ 211 328 دربارهء طاووس فرموده : « و مع فتق سمعه خط كمستدق القلم » خ 165 238 و با آنجا كه محلّ گشوده شدن گوش اوست خطى هست مانند نوك قلم . در وصف رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : « فرتق به المفاتق » خ 213 330 مفاتق : محلهاى فتق يعنى فسادها و ضلالتهاى جامعه . خداوند به وسيلهء او محلهاى فتق را رتق كرد و بست . فتل : تابيدن . فتيل : تابيده ، دو مورد از آن در « نهج » آمده است دربارهء عثمان و خلافكاريهاى او فرموده : « الى ان انتكث عليه فتله و اجهز عليه عمله و كبت به بطنته » خ 3 49 تا وقتى كه تابيدهاش بر عليه او باز شد و عملش كارش را ساخت و پرخورى از پايش در انداخت . در مقام نصيحت فرموده : « فاتّقوا الله تقيّة ذى لبّ . . . لم تفتله فاتلات الغرور و لم تعم عليه مشتبهات الامور » خ 83 112 فتل در اينجا به معنى برگرداندن است گويند : « فتل وجهه عنهم : صرفه » يعنى بترسيد از خدا مانند ترسيدن عاقلى كه فريبندههاى غرور او را از حق منصرف نكرده و كارهاى مشتبه بر او مشتبه نمانده است . فتن : امتحان . اصل فتن گذاشتن طلا در آتش است تا خوبى و بدى آن آشكار شود ، به خود امتحان و به لازم آن كه عذاب است و به ضلال و شرك كه سبب عذابند اطلاق مىشود ، موارد بى شمارى از آن در « نهج » آمده است در خ 156 220 فرموده : « چون آيه « الم أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ » نازل شد گفتم : « يا رسول الله ما هذه الفتنة التى اخبرك الله تعالى بها فقال : يا على انّ امّتى سيفتنون من بعدى » مراد ظاهرا فتنه و امتحان برگشتن از امامت و رفتن